حضرت امام رضا (ع) و "جامعهی معیار" (امتداد معاصر)
میلاد حضرت علی بن موسی(ع) - مشهد، شهر شهادت /1395
بسمالله الرحمن الرحیم
اولاً چون در محضر حضرت رضا(ع) در مشهد و ایام ولادت ایشان هستیم من عرضم را با یک عبارتی که در مورد بعضی از خصوصیات اخلاقی ایشان هست شروع میکنم که وقتی از امام و امامت و رهبری به عنوان الگو صحبت میکنیم یک مقداری روشن باشد که ما قرار است شیعیان چه کسانی باشیم؟ یک روایت از روایاتی که در مورد شخصیت اخلاقی امام رضا(ع) و سبک رفتار ایشان با مردم، نوع معاشرت اجتماعی حضرت رضا(ع) از چه زاویهای و چگونه به انسانها نگاه میکردند و مینگریستند و احترام ایشان به دیگران هرکس که هستند، آن شخصی که در مورد حضرت دارد صحبت میکند میگوید آنچه که مکرر از ایشان دیدم از جمله اینهاست: «ما سمعت و ما رأیت» نه هرگز خودم دیدم نه از هیچ کس شنیدم «بأحد افضل من أبی الحسن الرضا(ع) کسی را از ایشان شخصیت برتری داشته باشد. یعنی در تمام زندگی و تجربههای اجتماعی شخصاً خودم و از هر کس هم پرسیدم یا شنیدم و نشست و برخاست داشتم هیچ کس را به لحاظ شخصیتی با عظمتتر و جامعتر از علیبنموسی ندیدم و نشنیدم. از همه جهت بر دیگران برتری داشت به لحاظ علم، عمل، حرمت اجتماعی و بسیاری صفات برتر بود اما در عین حال با مردم چگونه رفتار میکرد «ما جفا أحداً قطّ،» هرگز در سراسر عمر، در هیچ مورد و موضوعی به هیچ کس جفا و ستم نکرد. هیچ ستمی. یعنی با این که نه دیدیم و نه شنیدیم کسی با این عظمت شخصیت به لحاظ علمی و عملی و شهرت و اعتبار اجتماعی ولی هرگز در هیچ مورد کوچک یا بزرگ به حقوق هیچ کس تجاوز نکرد. «ما جفا أحداً» یعنی حریم تک تک آدمها را حفظ و رعایت میکرد. مثلاً «ولا قطع على أحد کلامه،» هرگز نشد وقتی در یک جمعی نشستم و کسی دارد حرفی میزند هرگز نشد که حضرت رضا(ع) سخنان آن شخص را قطع کند و اجازه حرف زدن به کسی ندهد در حرف کسی بپرد و بگوید که تو ساکت باش حرفهای من مهمتر است. نمیگذارم تو حرف بزنی، من باید حرف بزنم بنابراین نباید ادامه بدهی. هرگز اجازه نمیداد جمله کسی ولو حرف غلط ناتمام و نیمه تمام بماند. هرگز مانع حرف زدن و سخن گفتن کسی نشد. البته اگر حرف غلط بود جواب او را میداد، سؤالی بود جواب میداد اما هیچ وقت به حق آزادی بیان کسی برایش سد ایجاد نکرد. «ولا ردّ أحداً عن حاجة،» در تمام عمر حتی یک مورد نشد کسی نیاز و مشکلی داشته باشد و به ایشان مراجعه کند و بیجواب برگردد. هرگز اتفاق نیفتاد انسان نیازمندی با حضرت رضا(ع) مواجه بشود ایشان مطلع از مشکل کسی بشوند و از کنار آن بیتفاوت عبور کنند و بگویند این مشکل توست! البته هر کدام اینها مصادیقی دارد در جزئیات بخواهید وارد بشوید زیاد من فقط بعضی از تیتر اینها را دارم عرض میکنم. «وما مدّ رجلیه بین جلیسٍ» هرگز نشد در جلسهای کسی باشد ولو یک نفر، ولو یک نفر و علیبنموسیالرضا(ع) پایشان را جلوی کسی دراز کنند به این معنا که تو خیلی هم مهمی نیستی حریمی نداری و میخواهم راحت باشم من تو را ندیده میگیرم که انگار نیستی یا تو برای من به این اندازه اهمیت نداری. میگوید ادب علیبنموسیالرضا در این حد بود که هیچ کس ندید که ایشان حتی در یک جلسه دو نفره هرچند هم شخص نزدیک باشد پایشان را دراز کنند و این را بیادبی به آن شخص میدانستند. یعنی شخصی که میگوید برتر از او ندیدیم و نشنیدیم، عادیترین آدمها را حتی کسی که ایشان را نمیشناخت ممکن است کسی او را به حساب نیاورد امام رضا(ع) برای او هم حریم قائل بود، برای آن بشر هم نه تنها حقوق، بلکه حرمت قائل بود. هرگز پایشان را پیش کسی دراز نکردند حتی اگر خسته بودند. «ولا اتّکى قبله،» هرگز ندید که علیبنموسیالرضا(ع) در یک جمعی تکیه بدهند. همیشه به احترام اشخاصی که بودند به احترام دیگران امام رضا(ع) از دیوار فاصله میگرفتند یعنی برای این که راحت باشند این مقدار هم بر خودشان آسان نمیگرفتند. دقت کنید این اوصاف، خیلی اوصاف مهمی است. من فکر میکنم حتی هیچ کداممان پیش پدر و مادرمان هم این چیزها را رعایت کنیم چون این چیزها نزد ما بیادبی نیست ولی ایشان رعایت میکرد. دقت کردید اول رعایت چه گفت؟ گفت نه دیدم و نه شنیدیم کسی بالاتر از ایشان، و مهمتر از ایشان باشد ولی در عین حال حقوق کوچکترین اشخاص را رعایت میکرد و سخن هیچ کس را هرگز قطع نکرد، هرکس هرچه میخواست میگفت و ایشان میشنید، از کنار هیچ شخص مشکلداری بیتفاوت عبور نمیکرد اگر میدیدند یک شخصی از یک چیزی ناراحت است و رنج میبرد بیتفاوت عبور نمیکرد، احساس مسئولیت میکردند میگفتند من چه کمکی میتوانم و باید به این شخص و به این جمع بکنم؟ مشکل دیگران را چگونه حل کنم؟ من مسئول هستم. پایشان را حتی جلوی یک شخص ناآشنا، یا کودک، یا بزرگ، یا فقیر، یا غنی دراز نمیکرد، جلوی دیگران تکیه نمیکرد، به احترام همه متواضعانه مینشست «ولا شتم موالیه و ممالیکه،» هرگز کسی ندید که ایشان به تحت امر خودش، به کارگری و به کسی کمترین اهانتی بکند با همه مودب و مهربان بود «ولا قهقه فی ضحکه،» همیشه لبخند بر لب داشت اما هیچ وقت قاهقاه و بلند بلند نمیخندید. بعضیها اینطوری میخندیم، دهانها باز میشود و زبانها بیرون میافتد و تا حلق طرف دیده میشود. میخواهد بخندد یک جوری میخندد که به هیچ چیز توجه نمیکند و این خنده آدمهای غافل است. میگوید همیشه لبخند بر لب حضرت رضا(ع) بود اما هیچ وقت قهقهههای آدم مست و غافل را نداشت. «وکان یجلس على مائدته ممالیکه وموالیه،» هیچ وقت سفرهای جدا از کارگران نمیانداخت، کنار آنها مینشست، با آنها روی زمین همنشین و همسفره میشد «کثیر المعروف والصدقة فی السرّ،» بسیار به افراد گرفتار و گرسنه و محروم مخفیانه خدمت میکرد نه این که کسی را شرمنده خودش کند و نه این که بخواهد در جامعه به عنوان شخص خیّر اینگونهای مشهور بشود. بدون ریا و خالصانه و صادقانه و بشردوستی صادقانه، کمک میکرد. البته برای بشردوستی و انفاق، هم توصیه کردند که مخفیانه انجام بشود چرا؟ برای این که به ریاکاری و فخرفروشی و تحقیر دیگران منجر نشود و هم توصیه کردند در یک مواردی هم علنی باشد برای این که دیگران تشویق بشوند و فرهنگسازی بشود. نوعی امر به معروف است الگوسازی بشود که بقیه هم تشویق بشوند به شرط این که ریا در آن نباشد. «کان متواضعاً للناس،» پیش همه مسلمان و غی رمسلمان، کوچک و بزرگ، پیش همه امام رضا(ع) متواضع و مؤدب بود. هرگز کسی در چهره ایشان و لحن کلام ایشان و نوع رفتارشان، نوع رفت و آمدشان، ذرهای منم منم، تکبر که من از بقیه مهمتر هستم هرگز کسی ندید.
نقل شده که خواستند حمام بروند حکومت گفت آقا حمام را قُرق میکنم اجازه نمیدهم کسی حمام برود فقط شما بروید فرمودند نه، من مثل بقیه مردم میروم. وارد شدند اینقدر متواضعانه و عادی رفتند که یک کسی آنجا نشسته بود ایشان را نشناخت و گفت «دَلِّکنی یا رجل» گفت آقا بیا اینجا پشت من را یک مقدار ماساژ بده. زمانهای قدیم در حمامهای عمومی دلاک بود الآن به آن ماساژور میگویند چنان که آن موقع خزینه بود الآن سونا هست منتهی خزینهها آبش را هفتهای یک بار عوض میکردند ولی استخرها و سوناهای الآن سالی یک بار آبش را عوض میکنند و مواد ضد عفونی توی آن میریزند و سالی یک بار آب آن را عوض میکنند البته آنها که عوض میکنند! امام رضا(ع) از بس متواضعانه وارد حمام شد آن فرد گفت «دلّکنی یا رجل» آقا بیا اینجا پشت من را یک مشت و مالی بده، آب بریز و بشور. حضرت رضا(ع) رفتند جلو شروع کردند آب ریختن، چند نفر آمدند دیدند که او به امام رضا(ع) گفته بیا پشت من را ماساژ بده. عدهای دیدند که امام رضا(ع) دارد پشت آن مرد را ماساژ میدهند «فَجَعَلَ یُدَلِّکُهُ فَعَرفُوهُ» رفتند جلو و با علامت و اشاره به آن شخص گفتند داری چه کار میکنی؟ این فرزند پیامبر است، نفر دوم حکومت ابرقدرت جهان است. «فَجَعَلَ الرَّجُلُ یَعتَذِرُ مِنهُ...،» آن مرد به امام رضا(ع) گفت آقا ببخشید من نشناختم جسارت شد من اصلاً متوجه نشدم که جنابعالی اماما هستید، حالا آن شخص میگوید ول کن، ولی حضرت رضا(ع) ول نمیکند و میگویند نه، من هنوز کارم تمام نشده است «و هُوَ یُطَیِّبُ قَلبَهُ...،» شروع کردند به شوخی کردن و مزاح دوستانه، مثلاً حالا بگذار یک مشت و مالی به تو بدهم که حالت جا بیاید و دیگر یادت نرود! چون آن شخص یک لحظه جا خورد و رنگش پرید که ایشان هم از نظر معنوی و هم از نظر مادی یک آدم به این مهمی به ایشان گفته بیا پشت من را بمال! جا خورد. ولی حضرت رضا(ع) با او سر شوخی را باز کردند که این یک وقت نترسد وحشت نکند، شرمنده نشود و خجالت نکشد «و یُدَلِّکُهُ!» کارشان را ادامه دادند و گفتند کار من هنوز مانده است. این یک روایت. که زیارت حضرت رضا(ع) میروید ببینید زیارت چه کسی دارید میروید. امام ما، اینها امام الهی هستند واجبالطاعه هستند و از طرف خدا اطاعت اینها واجب است. معصوم هستند و تمام عمرشان گناه نکردند. فکر خیانت به سرشان نیامده، پاک بودند و پاک زیستند، پاک مردند. تمام زندگیشان، خنده و گریهشان، خواب و بیداریشان، مبارزه کردنشان، خشمشان، لبخندشان، همه دلیل دارد. همهاش درس است. این در مورد عرض ادب به امام رضا(ع) در ایام میلاد ایشان و در شهر ایشان.
تقریباً 30تا سؤالی که شماها مطرح کردید و در ذهن دوستان بوده به من دادند، میتوانیم اول اینها را جواب میدهیم که من اینها را نگاه کردم و در همین رابطهای که پرسیدید بحثی را آوردم، میخواهید اول اینها را جواب بدهم و سوالاتتان را بپرسید. یا میخواهید سؤالات را به دوستان بدهم بلند بلند بخواند و من جواب بدهم.
بحث خودم که خواستم ارائه کنم راجع به شاخصهاست که فردا نیایند تحریف کنند و خط قرمزها را بنفش بکنند و بعد نارنجی کنند و بعد زرد و بعد سفید کنند. چون یک مرتبه قرمز، سفید نمیشود! اول باید دو- سهتا مرحله طی کند تا بیرنگ بشود و دیگر معلوم نشود مرز حق و باطل و عدل و ظلم چیست؟ شعارهای یک نهضت به تدریج عوض میشود نه یک مرتبه که همه بفهمند. اول یک شعارهایی با زاویه کوچک، میگوید اینها توضیح آنها و تفسیر آن است و یک قرائت آن است. کسی حساس نمیشود. قدم بعدی فاصله بیشتر میشود و وجه شراکت و وجه شباهت شعار سوم با شعارهای قبلی، کمرنگتر میشود ولی چون حساسیتها کم شده، گفتند خب این یک قدم فاصله، چه فرقی دارد با دو قدم فاصله؟ همینطور دو قدم دو قدم، یک مرتبه میبینید قرار بود نهضت به آن سمت برود این همینطور کج شد و یک مرتبه دارد به آن سمت میرود و کسی هم درست متوجه نشد. این اصول را شماها بشناسید که در 30- 40 سال آینده هستید و ما نیستیم حواستان باشد که خلاف آن برندارند؛ و یکی هم مبارزه با استبداد و استعمار در سطح جهان وظیفه یک جامعه و فرد مسلمان نیست، اصلاً نشد نشد. اصلاً مهم نیست ما اصلاً وظیفه نداریم با جهانخواران و طاغوتها و فرعونهای خودمان درگیر بشویم. ولو فرعونهای کوچک مثل شاه و صدام، آل سعود تا فرعونهای بزرگتری مثل سران آمریکا و سران شوروی سابق و صهیونیستها. این که ما با تمام دنیا قهر هستیم با دنیا آشتی کنیم. ما هیچ وقت با هیچ کس دعوا نداشتیم و نداریم. هیچ وقت با جهان قهر نبودیم، امام مرگ بر هیچ کس نمیگفت مگر مرگ بر ظالم و مرگ بر فرعون. مرگ بر فرعون را خدا گفته، پیامبران و انبیاء همه آمدند و مبارزه با ظلم و ظالم، از شاه و پدرش تا رژیم قبلشان بگیرید تا متجاوزانی مثل صدام و آل سعود و دیگران تا اربابانشان. ما با جهان درگیری نداریم اما با جهانخواران درگیر هستیم. ما با تمام ملتهای جهان دوست هستیم آنها هم با من دوست هستند. میگویند قدرتها و ابرقدرتها (هر دویشان) و نوکرهایشان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند به راه خودش ادامه خواهد داد. این را مبارزه با کفر، ظلم، شرک و بتپرستیهای کهنه و نو. بتپرستیهای جدید و مدرن. امام(ره) میگوید من تا لحظه آخر تنها هم بمانم باز در صحنه هستم و از هیچ کس و هیچ قدرتی نمیترسم. در مسیر خدا هستم و احساس تنهایی و ترس هم نمیکنم. میگوید اگر تنها هم باشم بله تنهام ولی تنها نیستم به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنههای مغضوب دیکتاتورها خواب راحت را از دیدگان جهانخواران سلب خواهد کرد. خمینی اگر تنها هم بماند به تنهایی این مبارزه ادامه میدهد مثل امام حسین در کربلا. تنها هم نیستم به یاری خدا در تمام جهان همانطور که در ایران با بچههای بسیج، نیروهای مردمی و انقلابی توانستیم از سد شاه و صدام و آن همه خطرات بگذریم در سطح جهان اسلام هم بسیجیان زیادی در کل جهان هستند این تیپ تفکر و کنار آنها من خواب را از چشم جهانخواران خواهم ربود نمیگذارم بخوابید راحتتان نمیگذارم. سراغ تکتکتان میآیم. من و بسیجیان جهان اسلام و مستضعفین. همهتان را سرنگون میکنیم و ملتها را از دست همهتان نجات میدهیم. این جوانها چه کسانی هستند؟ پابرهنهها. اغلبشان طبقات فقیر، نه بچه پولدارها. مغضوب دیکتاتورها، همیشه از طرف دیکتاتورها به اینها اهانت و ستم شده است نه تنها جهانخواران بلکه سرسپردگانی که، آنهایی که به ستم و ظلم خودشان اصرار میکنند. اگر کسی ظلمی کرده و پشیمان است و جبران میکند به او هم کاری نداریم. امام میگفت اگر آمریکا آدم بشود ما مرگ بر آمریکا نمیگوییم. منتهی آدم نیست. چه زمانی آدم میشوی؟ وقتی که به کشور خودت بروی و به بقیه کاری نداشته باشی. آمریکا از وقتی که به وجود آمده در همین 200 سال اخیر، دویستتا جنگ راه انداخته است. همین الآن هم در جنگهای منطقه هم هست. مدام تجاوز به دیگران میکند، غارت آنها. قبلش انگلیس و فرانسه، قبلش هم روسیه و بعد هم اسرائیلیها و صهیونیستها را آوردند و الآن هم رئیس کل دزدها آمریکاست و بر 40- 50 کشور دنیا حکومت مستقیم میکنند. یکیاش هم ایران بود. امام و انقلاب، ایران از دستشان نجات داد. 4- 5تا کشور دیگر هم از دستشان خارج شد یا دارد خارج میشود. امام میگوید ما دست از این مبارزه برنمیداریم و خواب را از چشمانتان میگیرم. نمیگذاریم ستم کنید و روی طبقات فقیرو محروم تأکید میکند/ میگوید این انقلاب را بچه پولدارها و خانوادههای سرمایهدار درست نکردند چه بسا آنها نمیخواستند انقلاب بشود چون داشتند میخوردند. تمام کسانی که در حکومت مسئولیت دارند مدیون مستضعفین هستند و موظف هستند که به فقرا و مستضعفین و طبقات محروم بدون منت، با ادب و با تواضع خدمت کنند. یادتان باشد اگر یک وقتی 10- 20 سال دیگر، دیدید مسئولینی آمدند که با مردم مثل نوکرهایشان حرف میزنند یا رفتار میکنند خدمت نمیکنند یا منت میگذارند توهین میکنند یادتان باشد آنها از مسیر امام منحرف شدند. چون امام میگوید به مجلس، به دولت، به دستگاه قضایی، به تمام مسئولین کشور توصیه میکنم قدر این مردم را بدانید و بخصوص محرومین و مستضعفان و طبقات فقیر را در خدمتگزاری به آنها هیچ کوتاهی و فروگذار نکنید شما نوکر اینها هستید مثل نوکر با اینها باشید بخصوص مستضعفان و ستم دیدگان. این طبقات محروم نور چشمان ما هستند، ولیّ نعمت ما هستند – ادبیات امام(ره) را ببینید – میگوید بخش فقیر مردم که معمولاً متدین هم هستند اینها نور چشم ما هستند اینها ولیّ نعمت و اولیاء نعم ما هستند. میگوید جمهوری اسلامی رهآورد و دستاورد طبقات متوسط به پایین است با فداکاریهای آنان و شهدای آنان تحقق پیدا کرد، بقای جمهوری اسلامی هم مرهون خدمات مستضعفین و محرومین است. اگر آنها در صحنه باشند این نظام میماند اگر آنها مأیوس بشوند و کنار بروند جمهوری اسلامی سقوط میکند یا فاسد میشود. این خط امام است. میگوید خود را از مردم و مردم را از خودتان بدانید. اگر یک وقت دیدید که کسانی در تصمیمگیران میآیند که خودشان را از مردم جدا میدانند یا مهمتر میدانند، با مردم و بخصوص با فقرا و محرومین صمیمی نیستند آنها را باید نهی از منکر کنید، اعتراض کنید و جلوی آنها بایستید. میگوید حتی بچههای دبیرستانها دانشآموزان، جوانان و دختران و پسران چنین توقعی دارم و توصیه میکنم. وقتی این پابرهنهها و طبقات کم درآمد جامعه امتحانشان را دادند و ایمانشان و تعهدشان را به احکام اسلامی نشان دادند که بعضی از خانوادههایی در اینها هستند که 3- 4تا شهید دادند، جانباز دادند، مفقود دادند اغلب این خانوادههای شهدا، خانوادههای محروم هستند. وقتی اینها عملاً نشان دادند که چقدر صادق هستند، جوانانشان را دادند و همه هستیشان را بذل کردند و در تمام صحنهها بودند و انشاءالله خواهند بود مسئولین کاری نکنند که این طبقه محروم احساس کند و بگوید این نظام از ما نیست اینها کسانی بودند که در راه خدا سر و جان دادند و میدهند. چرا ما از خدمت به این بندگان خالص حق، این رادمردان شجاع تاریخ بشریت افتخار نکنیم؟ آنها دارند بر ما منت میگذارند آنها شاه را بیرون کردند آنها آمریکا را از ایران بیرون کردند آنها انگلیسیها و اسرائیلیها را از ایران بیرون کردند گرایش کنید به طبقات پایین که شما آنها را پایین میدانید در حالی که آنها از همه و از شما بالاترند. به این تیپهای روشنفکر و غربگرا و پولدارها و سرمایهدارها میگوید. شما میگویید طبقات پایین، ما از طبقات بالا هستیم و شما از طبقات پایین! میگوید آنها از شما بالاترند. من یک موی فقرا و کوخ نشینان را از همه شما کاخنشینان و ثروتمندان و مرفهان بالاتر میدانم و با شما معامله نمیکنم. آنها سرباز اسلام هستند. آنها انقلاب کردند و بچههایشان به جبهه رفتند و جنگیدند. اینها چهرههایی هستند که رسول خدا آنها را میپذیرد، محبوب خدا هستند. شما هم بیایید به اینها ملحق بشوید و در این مردم و طبقات پایین غرق شوید و خودتان را با آنها منطبق کنید. در انتخابات مثل آنها رأی بدهید. دیدید معمولاً در انتخاباتها پایینشهرها و بالاشهرها رأیهایشان فرق میکند، مواضعشان فرق میکند. معمولاً در هر انتخابات صندوق بالاشهر و پایینشهر را که میشمارند آرایشان متفاوت است که این معنیدار است. من از همه اینها منت میکشم. من دست اینها را میبوسم. ما مرهون این طایفه هستیم که امشب میروند الله اکبر میگویند، فردا راهپیمایی میکنند، پس فردا در فلان برنامه حضور پیدا میکنند. اینها را حفظ کنید. این طبقه عزیز محروم که در ازای خدمتش به دین و انقلاب، غیر از خدا از هیچ کس هیچ چیز نمیخواهد. ما اگر لایق باشیم خدمتگزار شما هستیم. در ادبیات مسئولین، گاهی در ادبیات روشنفکری، شبهدینی و مذهبی کسانی که بخواهند طبقات محروم را از صحنه بیرون کنند و بگویند آنها مهم نیستند و مدام بخواهند دل دیگران را به دست بیاورند و بگویند مدام یک کاری کنیم آمریکا خوشش بیاید، انگلیسیها و فرانسویها غربیها و شرقیها خوششان بیاید! یک کاری کنیم بالاشهریها خوششان بیاید! اینها از خط انقلاب منحرف هستند. این شاخص بسیار مهمی است.
یکی از حضار: یکی از شبهات مطرح در دبیرستان این است که چرا با این که در قرآن آمده «لااکره فی الدین» ما باید دیندار باشیم؟
جواب استاد: «لااکراه فیالدین» به این معناست که ایمان آوردن با زور نیست. اصلاً سنخ آن اینطوری نیست نه این که زورکی میشود ولی شما این کار را نکنید، نه زورکی نمیشود. ایمان یعنی باور کردن، قبول داشتن. این یک چیزی نیست که با زور بشود به یک کسی گفت ایمان بیاورید یا بگویید باید کافر بشوید! کفر هم زورکی نیست. «لااکراه فی الکفر» هم داریم. همانطور که لااکراه فی الدین است لااکراه فی الکفر هم هست. اصلاً کفر و ایمان با اکراه و اجبار نیست. با تعلیم و تربیت و با آگاهی و انتخاب است. ایمان حقیقی که به درد آخرت میخورد ایمانی است که آگاهانه انتخاب شده باشد نه آن که تحمیل شده باشد. این یک.
دو، این که چرا ما باید دیندار باشیم؟ این «باید» را یک وقت دارید از باید معرفتی و منطقی و اخلاقی میگویید این سؤال را باید درست گفت؟ این که من چرا باید دیندار باشم یعنی چرا من باید به سعادت برسم؟ خب این جواب دارد. دینداری یک چیزی است که از بیرون به ما تحمیل کنند و هیچ تأثیری در سرنوشت انسان ندارد؟ حالا یک نمونه سادهتر و مادیتر آن. مثل این که کسی بگوید چرا باید غذا بخورم؟ خب برای این که زنده بمانی. غیر از این که خوشمزه هم هست. چرا باید خوابید؟ برای این که به خواب احتیاج داری. چرا باید دیندار بود؟ برای این که دینداری یعنی موقعیت درست در زندگی. شناخت درست از واقعیت. چرا باید شناخت؟ چرا باید دیندار بود یعنی چرا باید شناخت؟ چرا باید حقیقت را دانست؟ چرا باید اخلاقی زیست؟ چرا باید عدالت را رعایت کرد؟ چرا نباید به دیگران دروغ گفت، ستم کرد، خیانت کرد. دینداری یعنی اینها. چرا باید دیندار بود یعنی چرا باید آنگونه بود و نباید اینگونه بود. یک وقتی میگویید من اصلاً عقیدهای به این حرفها ندارم و در زندگی شخصیام دلم میخواهم هر کاری بکنم، چرا نباید بکنم؟ چرای منطقی و اخلاقی و معرفتیاش همین است که گفتیم. اما چرای اجتماعی هم دارد. چرای اجتماعی آن این است که شما به عنوان شخص در حریم خودت حتی اگر میخواهی کافر باشی، ممکن است بگویید بنده میخواهم بروم جهنم، من نمیخواهم به بهشت بروم. به دیگران چه؟ جواب هیچی. به دیگران ربطی ندارد تشریف ببرید! منتهی 1) تلاش نکن که دیگرانی را هم با خودت ببری. یعنی نیا در حریم عمومی در زندگی دیگران این هدف انتحاری خودنابودکنت را بخواهی به دیگران تعمیم و تسری بدهی. من نمیخواهم نماز بخوانم! خب نخوان به درک. خودت را میخواهی نابود کنی بکن. رابطهات را میخواهی با مبدأ این عالم و با هدف این عالم قطع کنی، خب بکن. خدا مشکل پیدا میکند؟ مثلاً غصه میخورد و دچار افسردگی میشود که مثلاً فلانی نماز نمیخواند؟ الآن من چه کار کنم؟ یا بقیه مردم عصبانی میشوند که تو نماز نمیخوانی؟ نه آقا، هر کاری میخواهی بکنی بکن
روزه نمیخواهم بگیرم، خیلی خب نگیر، نتیجه آن را در آخرت و در همین دنیا خواهی دید. اما حق نداری توی خیابان بیایی و ماه رمضان شروع به روزهخواری کنی. آنجا دیگر حریم خصوصی نیست. در حریم خصوصی هر بلایی سر خودت میخواهی دربیاوری پیش خدا مسئول هستی. خودت چوب آن را خواهی خورد اما حق نداری بیایی تبلیغ کنی و فضای عمومی را خراب کنی. من میخواهم مشروب بخورم! عواقب آن را در دنیا و آخرت تحمل میکنم. خیلی خب برو تحمل کن و بخور. به خودت صدمه میزنی. مثل این که کسی بگوید من میخواهم خودکشی کنم! من میخواهم معتاد بشوم! خیلی خب بشو! چرا نباید معتاد بشوم! خب برو بشو. زندگی خودت را نابود کن، آبرو و خانواده و دنیا و سلامتی و همه چیزت را از بین ببر، اما دیگر اجازه نمیدهیم توی خیابان بیایی در عرصه عمومی و در خانواده و همسایه و این طرف و آن طرف شروع کنی این معیارهای ارزشی را تخریب کردن. پس معنی «لااکره فی الدین» این نیست که در عمل، هر کاری دلم میخواهد بکنم. اصلاً «لااکراه فی الکفر» هم همینطور است. شما برو در یک جامعهای که بیدین و لامذهب است آنها که از شما دین نمیخواهند که بگویید من میخواهم دین داشته باشم. در یکی از همین کشورها هست در فرانسه شعار این بوده: آزادی دین، آزادی لباس، ولی الآن نمیگذارد زنها باحجاب بشوند میگوید ممنوع است. برهنگی قانونی و جایز است، فسادهای جنسی، روابط نامشروع، کثافتکاری همه قانونی و آزاد است، حجاب ممنوع! درست عکس آن. امر به منکر و نهی از معروف! خب یک کسی بگوید من بخواهم پوشیده باشم میگوید در خانه خودت پوشیده باش! اما بخواهی بیرون بیایی معلم بشوی، استاد بشوی حجاب هم داشته باشی نمیگذاریم. پس در جوامع بیدینی هم به ما نمیگویند هر کاری میخواهی بکن! میگویند باید تابع قوانین باشی. پس معنی «لااکره فیالدین» این است که ایمان با زور نمیآید و برود. معنیاش این نیست که هرکس هر کاری در جامعه و در عرصه عمومی دلش بخواهد بکند و بگوید. نه. در هیچ جای دنیا یک چنین قانونی نیست. ممکن بنده به یک کشوری بروم که حکومت و دین آن را اصلاً قبول ندارم، ولی وقتی آنجا رفتم اگر قانون آنجا را رعایت نکنم من را از کشورشان بیرون میاندازند یا مجازات میشوم و زندان میروم. همه جای دنیا همین است. جامعه قانون دارد. قانون آن را قبول دارید یا ندارید؟ باید در آن جامعه رعایت کنید اما خودتان در درون خودتان به چه چیزی معتقد هستید؟ به خودت مربوط است.
یکی از حضار: آیا سوزاندن پرچم کشورها توهین به ملت آنها نیست؟ اگر پاسخ خیر است پس چرا توهین به پرچم ایران، توهین به ملت ایران است؟
جواب استاد: چرا. ببینید سوزاندن پرچمها لزوماً همه جا به یک معنا نیست. این کار یک سمبل و نماد است. اولاً همه کشورها نیست. همین الآن اگر ما برداریم پرچم یک کشوری را که اصلاً کاری به کار ما ندارد همینطور آتش بزنیم این بد است و توهین است. این آرم یک ملت است. بد است. مثلاً یک کشوری همینطوری از بین دهها کشور، کشوری که نه به ما ظلمی کرده نه کاری دارد، همینطوری معمولی است، اصلاً نه ما او را قبول داریم نه او ما را قبول دارد ولی حق نداریم بگوییم مرگ بر رئیستان و پرچمشان را بسوزانیم. ولی آمریکا ممنوع نیست. این پرچم، الآن علامت یک ملت نیست. ملت آمریکا میدانند داخل خود آمریکا، آمریکاییها پرچمشان را آتش زدند. همین الآن بروید سرچ کنید آتش زدن پرچم آمریکا در آمریکا، اگر این اهانت به ملت آمریکا بود که در آمریکا کسی جرأت نمیکرد این کار را بکند. این مقاومت در برابر سمبل ستم جهانی است. این پرچم الآن فقط آرم یک ملت نیست، بلکه آرم یک دولت فاسد و فرعونی است. ضمن این که اصلاً کسی چنین دستوری نداده است. یک روشی بود که خود بچههای انقلاب ابداع کردند چون چیز دیگری به عنوان سمبل آمریکا و دولت آمریکا نداشتند الا این پرچم. همه هم میدانند که هدف، ملت آمریکا نیست. منظور حاکمیت آمریکاست. چرا اگر پرچم ایران را هم آتش بزنند توهین به ملت ایران است. منتهی ما باید بپرسیم که مگر ما با شما چه کار کردیم؟ مگر ما با شما کاری کردیم؟ مگر ما رفتیم اشغال کردیم؟ غارت کردیم؟ آدم کشتیم؟ بحث این است. بنابراین اگر ایران هم مثل آمریکا برود 30- 40تا کشور را غارت کند و نوکرهایش را آنجا بگذارد، مردمش را بکشد بله آنها هم پرچم ایران را میسوزانند. بنابراین روشن است هدف از این کار، یک کار سمبلیک است و مراد، حاکمیت آمریکاست. مرگ بر آمریکا، منظور مرگ بر ملت آمریکا نیست. امام(ره) بارها گفت تا الآن هم همه میدانند میگوییم.
یکی از حضار: به نظر شما به معلم و کسانی که غرب را تعریف میکنند و ایران را ناکارآمد معرفی میکنند چه جوابی باید داد؟
جواب استاد: کارآمدی و ناکارآمدی نسبی است. باید ببینیم چه کسی در چه شرایطی در چه موضوع و موردی چقدر کارآمد است و نسبت به چه کسان دیگری؟ کسی که تازه در یک عرصهای راه افتاده با یک کسی که 30- 40 سال است دارد آن کار را میکند اینها را مقایسه بکنیم و بگوییم این ناکارآمد است یا کارآمد است. این مقایسه درستی نیست. شما باید ملت ایران را با گذشته نزدیک خود این ملت، و همزمان با ملتها و دولتهای کشورهای دیگر، همسایگان خودش یا آنها که در موقعیت آن هستند مقایسه کنید. ایران بعد از انقلاب در این سی و چند سال، به اندازه ... جلو رفته است. شماها اصلاً ایران قبل از انقلاب را ندیدید ما دیدیم. این که چه کشوری به چه کشوری تبدیل شد، این را باید مطلع باشید ایران به لحاظ سیاسی یک کشور درجه سه و چهار و وابسته و بدون هیچ استقلالی بود. ایران آزادی سیاسی نداشت، آزادی فحشا بود. بین 60 تا 90 هزار آمریکایی، انگلیسی در این کشور حکومت میکردند همه چیز این کشور تحت امر اینها بود. ارتش آن، نفت آن، صدا و سیمایش، حتی رئیس صدا و سیما، یا از سفارتها اجازه میگرفتند که چه کسی رئیس کدام دانشگاه بشود. این ایران بوده. یک کشوری که روزی 7 میلیون بشکه نفت صادر میکرد ولی اغلب مردم فقیر و گرفتار بودند. سطح زندگی قابل مقایسه با الآن نبود. این که به شما بگویم زندگیهای مردم چطوری بود ممکن است شما اصلاً باور نکنید. خیلی از خانهها حتی یخچال نداشتند. یا یک اقلیتی بودند تلویزیون داشتند. من یادم میآید همین مسابقات محمدعلی کِلِی را میخواستیم نگاه کنیم بچه بودیم یک همسایهای داشتیم تلویزیون داشت، الآن پیشرفت مادی خیلی شده است. اتفاقاً پیشرفت فرهنگی که هدف اصلی بود آن خیلی نشد. یعنی همه فقط به این چسبیدند که جاده آسفالت کنند، به روستاها برق ببرند، آب بکشند، سد بسازند، مدل بالا ماشین بیاورند، سبک زندگیها تغییر کرد و بیشتر مادیات پیشرفت کرد، متأسفانه مسائل معنوی به آن اندازه که باید پیشرفت نکرد مگر در یک مسائل خاصی. اما همین الآن هم ما ضعفهای زیادی داریم، ما ناکارآمدیهایی داریم، ما مشکل داریم، ولی مشکلات دو جور هستند. این که بگوییم ما مشکل داریم ما نمیتوانیم آنها میتوانند. این که فرار از صحنه است این کار آدمهای بیعرضه است و راحتترین کار است. کار درست چیست؟ این که بگوییم در مدیریت، در حکومت، در فرهنگ خود ما، در بازارمان، در رسانههایمان و... مشکلاتی داریم باید به این مشکلات درست برسیم. ما یعنی شماها خودمان را آماده کنیم و در دو دهه آینده ما برویم مشکلات را حل کنیم همه کارها را که نباید قبلیها بکنند. قبلیها یک کارهای بزرگی را کردند و بقیهاش را دارند تحویل شماها میدهند. حالا شما میتوانید ولش کنید برگردید و همین را هم از دست بدهید یا میتوانید بگویید خب این کار را که کردید احسنت باریکالله، از زیر صفر اینجا آمده، منتهی این اشکالات را دارند و منتهی نسل ما این اشکالات را برطرف میکند. این کار را بکنید این هنر است. یک کاری کنید که 50 سال دیگر ایران قطب علمی جهان بشود همینطور که الآن میروید انگلیسی و فرانسوی یاد میگیرید که میگویید میخواهیم علم فلان! یک کاری کنید که 50 سال دیگر تمام دنیا بگویند برویم فارسی یاد بگیریم که بخواهیم کارهای علمی یاد بگیریم. این اشکالاتی است که در ادارات ما، در بخشهایی از حکومت هست، سبکهای زندگی را باید اصلاح کنیم نه این که بگوییم آقا ما ضعیفتر هستیم آنها قویتر هستند. آنها رئیس و ارباب ما بودند این کشور، یکی از نوکران اینها بوده، ما از زندان و زنجیر زندان را شکستیم و بیرون آمدیم حالا شما یک برده انقلابی که آزاد شده را با یک ارباب فاسدی که 150 سال است دارند بر دنیا حکومت میکنند مقایسه کنید که آقا آنجا بهتر بوده، در آمریکا و اروپا آنجا بهتر است اینجا بد است. خب معلوم است. این هنر است که این را فهمیدی؟ برو جبران کن، برو رقابت کن و در مسیر درست جلو بیفت. بعد هم هیچ وقت یادتان نرود او با غارت 100 سال – 200 سال غارت ما و 50- 60تا ملتهای دیگر به اینجا رسیدند البته زحمت هم کشیدند. خوبیهایشان را یاد بگیرید و بدیهایشان را یاد نگیرید. توجیه نکنیم. ما یک جاهایی ضعیف هستیم و اشکال داریم اسلام اجازه نمیدهد که توجیه کنیم. نخیر آقا ما بدیهایمان هم خوب است اما آنها خوبیهایشان هم بد است! نخیر آقا بدی بد است خوبی خوب است یک جاهایی ضعیف هستیم باید خودمان را اصلاح کنیم منتهی یک جاهایی میگوییم درستش میکنیم ما در 30 سال آینده آن را درست میکنیم یک جاهایی هم میگوییم کردیم درست نشده پس اصلاً ولش کنیم! دوباره به دوران نوکری و اسارت برگردیم این روش بد است.
یکی از حضار: چه مقدار کتاب و چه کتابهایی را باید مطالعه کرد؟
جواب استاد: مقدار آن به عرضهتان و وقتتان است. چه کتابهایی؟ الآن کتاب خیلی هست زمان ما کم بود. یک دوره آثار شهید مطهری و آقای مصباح و امثال اینها را شروع کنید اول آسانهایش و کمکم سختهایش را بخوانید. من یادم میآید آن زمان که دبیرستان به سن شماها بودم خیلیهایش را خواندم.
یکی از حضار: راههای تقویت اراده که به دانستههای خود عمل کنیم چیست؟
جواب استاد: این سؤال مهمی است که من خودم هم در این زمینه مشکل دارم. سؤال بعدی.
یکی از حضار: چرا مذاکرات قضایای هستهای با توجه به بیانات رهبری به مردم ابلاغ نمیشود؟ (نامفهوم)
جواب استاد: رهبری نگفت که هستهای کلش بد است یا کلش خوب است گفت یک بدیهایی دارد و یک خوبیهایی دارد اما من به آمریکا اعتماد ندارم. شما هم اعتماد نکنید اما تا جایی که فکر میکنید واقعاً میتوانید و واقعاً ادعایتان این است که تحریمها را برمیدارید و حقوق هستهای را حفظ میکنید، شما ادعا میکنید که میتوانید هم چرخه هستهای بچرخد و هم چرخه زندگی و اقتصاد مردم بچرخد خیلی خب بروید ببینید چه کار میکنید؟ خب تا اینجا آمدند و ایران به تمام تعهدات خود همان اول عمل کرد، اینها به یک دهم تعهداتشان هم عمل نکردند و تحریمها را هم به شکلهای مختلف برگرداندند و پولهای ما را هم آزاد نکردند آمریکا نشان داد که کیست و چیست. این یک تجربهای شد. چون بعضیها 37 سال است که میگویند آقا آمریکا میگوید بیایید مذاکره، خب برویم مذاکره، مشکل را حل کنیم مگر ما عقدهای هستیم که مدام مرگ بر آمریکا میگوییم؟! خیلی خب رفتیم. رفتید و نتیجهاش را هم دارید میبینید. واقعاً هیچ اتفاقی نیفتاد. نه تحریمها برداشته شد، نه پولهای ما برگشت و این چیزی نبود که تعهد کرده بودند ولی ایران به صددرصد تعهداتش عمل کرد. این وسط هم یک عدهای انتقاد کرده بودند و میکنند منتهی رهبری در این قضیه دیکتاتوری نکرد گفت من خوشبین نیستم ولی جلوی شما را هم نمیگیرم که بعداً یک کسانی نگویند که ما میتوانستیم آن را حل کنیم شما نگذاشتید! خیلی خب بسمالله بروید ببینید چه میشود. اگر حل کردید که خب حقوق ملت برگشته، اگر هم حل نشد برای آن عده که تردید دارند روشن میشود که این آمریکا و غربیها کی هستند؟ اینها دروغ میگویند اینقدر که امضاء میکنند خلاف آن را انجام میدهند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی